تبلیغات
عشق و اشتباه
عشق و اشتباه

جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل، وعشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی. قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند. قلب شروع کرد به طرفداری از عشق: آهای چشم، مگه تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی؟ ای گوش، مگه تو نبودی که در آرزوی شنیدن صداش بودی؟ و شما پاها، که همیشه آماده رفتن به سویش بودید؟ حالا چرا انچنین با او مخالفید؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت می کنی!؟ قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم کو هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کندو فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم. پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم.



ارسال در تاریخ دوشنبه 21 تیر 1389 توسط shagayeg
قالب وبلاگ